امیرعلی نوراله زاده امیرعلی نوراله زاده، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

امیرعلی پسر بهاری

خوش آمدید

 پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی میخواند

که خدا هست, دگر غصه چرا؟
آرزو دارم
خورشید رهایت نکند
غم صدایت نکند
ظلمت شام , سیاهت نکند,
و تو را از دل آنکس که تنش در تن توست,حضرت دوست جدایت نکند.

پسر ورزشکار ما

امیرعلی خوبم سلام.الان شما ۳  سال و ۹ ماهته.برات بگم که ماشالا خیلی به ورزشهای پرتحرک و بقول خودت هیجانی(الهی فدات بشم) علاقه داری.مثلا کاراته و بکس و راکت بازی و ملق زدن و پریدن و از همه مهمتر فوتبال رو خیلی دوست داری و تقریبا هرشب که بابا از سر کار میاد باهات توپ بازی میکنه و تو هم توی شوت کردنات خیلی حرفه ای شدی. عزیزم راستی ده روز میشه که مامان بزرگ و بابابزرگ فریدون اومدن کرج خونه گرفتن و از این به بعد بیشتر و راحت تر میتونیم بریم پیششون.۹بهمن هم به امید خدا عروسی دایی محمدته. راستی شب یلدای امسال همه با کل خانواده بابا خونه عمه بابا دعوت بودیم و بهمون خوش گذشت.تو هم با پسر عمه ها و دختر عمه ات حسابی بازی کردی. با اس...
15 دی 1393

بدو کتاب (2)

عزیز دلم تو همیشه عاشق کتاب هستی و متن و محتوای خیلی از کتابهاتو حفظ کردی.از سری کتابهایی که از یکسال گذشته برات گرفتم یا بابابزرگ فریدون زحمت کشیده برات خریده اینها هستن: 1-مجموعه "دیدنی های خدا" از نشر جمال. 2-کتابهای معمایی "فرفره" و کتاب "عنکبوت" و کتاب "دریا"نشر شهر قلم برای سنت خیلی مناسبه. 3-کتابهای یه دنیا سرگرمی1 و 2 (تست هوش و کشف حافظه برتر)انتشارات هاوژین رو خیلی علاقه داری. 4-کتاب "آشنایی با حشره ها" و کتاب "پرندگان زیبای ایران" انتشارات پیک صدف و کتاب مشاغل(محمد علی کشاورز) و کتاب "یه دنیا پاکیزگی" نشر رایکا از کتابهای...
23 آذر 1393

سرزمین عجایب

ساعت 5/5 عصر دیروز با بابابزرگ بردیمت سرزمین عجایب.سری قبل پارسال رفته بودیم.این چهارمین بار بود که میبردمت.بعدازظهر هم نخوابیدی و چون روز قبلش بهت قول دادم که ببرمت و نشد دیگه دیروز بردمت.فکر میکردم امسال بتونی وسایل حرکتی مثل چرخ و فلک یا هواپیمای چرخون یا حتی قطار رو سوار بشی.اما هیچکدومشون رو دوست نداشتی و فقط ماشین و موتور و تانک و وسایل ثابت رو که تکون میخوردن رو سوار شدی و چند تا بازی دیگه. عاشق موتوری! این همون هواپیمایی که تا سوار شدی گفتی نمیخوام سوار شم و خوابم میاد و به همراه من هم نخواستی سوار شی. بازم موتور سواری. این بازی هم پنالتی بود باید شوت میزدی توی در...
24 شهريور 1393

پیشرفتی عالی

پسر خوبم چند وقتی بود میخواستم این پست رو بذارم اما نمیتونستم.الان هم خونه بابابزرگ فریدون هستیم. حدود 3 ماه پیش بابا بزرگ از نمایشگاه برای شما مجموعه انگلیسی جادویی(Magic English)رو خرید و به من داد.من که خیلی خوشحال شدم چون مدتها دنبال همچین مجموعه زبانی بودم که با استفاده از کارتون به زبان انگلیسی و شعر و آهنگهای شاد انگلیسی رو بطور غیر مستقیم به بچه ها یاد میده.هر روز وقتایی که از خواب بیدار میشی از من میخوای که برات بذارم تا تماشاش کنی.بعضی از کارتونهاش خیلی خنده داره و حسابی کیف میکنی باهاش.تا قبل از این خودم بعضی از کلمات ساده انگلیسی رو باهات تکرار میکردم و یاد میگرفتی.بعضی اوقات هم سی دی "کودک شما میتواند بخواند" رو ...
22 شهريور 1393

تآتر مرداد93

روز چهارشنبه 29 شهریور برای تماشای تآتر "ماندولین و اشکهای جادویی" با عمه مریم قرار گذاشتیم که با هم بریم.اون روز عمه لادن و طرلان هم خبر دادن که اونها هم میان.این قرار رو از دو ماه قبل گذاشته بودیم چون عمه مریم طراح صحنه این نمایش بود و چون توی یه ساختمون همسایه هستیم من و تو از نزدیک کارها و وسایلی که عمه برای نمایش درست میکرد رو میدیدیم و منتظر بودیم که وقتش برسه و با هم برای تماشاش بریم.ساعت یک ربع به شش به تالار هنر رسیدیم و نیم ساعت بعد نمایش شروع شد.نمایش با شعر و آهنگ شروع شد که خوشت اومد.وسطای نمایش که اشکهای دخترک دورش جمع میشه و درخواست کمک میکنه یهو گفتی بریم بیرون و دیگه نخواستی بریم بقیه شو ببینی.خلاصه قصه این بود: ...
31 مرداد 1393

سه سال و 4 ماهگی

15 مرداد با بابابزرگ و مامان شهلا رفتیم طالقان و هوایی عوض کردیم و جمعه شب برگشتیم. هوای شبش خنک و وسط روز گرم گرم بود اما چسبید بهمون .تو هم حسابی و بازی شیطونی کردی.     امیرعلی تفنگدار... هندوانه کوچولوی توی باغچه که بهش آب دادی تا زود بزرگ بشه... ...
18 مرداد 1393

تعطیلات عید فطر93

صبح روز سه شنبه که عید فطر بود ساعت 5.30 همراه آقا جون و مامان بزرگ به سمت گنبک راه افتادیم و بعد از 6 ساعت رسیدیم.همیشه سه ساعته میرسیدیم که با وجود ترافیک سنگین زمان رسیدنمون دو برابر شده بود. مثل همیشه وقتی رسیدیم هوای اونجا دلچسب بود و ایندفعه خیلی خنک. امیرعلی و علی اصغر بچه همسایه مامان بزرگ که حسابی توی حیاطشون با هم توپ بازی و تاب بازی کردید و لیلا خانوم هم زحمت کشید و برامون روی آتیش بلال درست کرد و خوردیم و لذت بردیم.خیلی بهت خوش گذشت اونجا عزیزم. در حال تماشای مرغ و جوجه ها...     ...
18 مرداد 1393

علاقه به نقاشی

در حال نقاشی کشیدن به سبک خودت... به رنگ آمیزی با آبرنگ و گواش بیشتر از مدادرنگی علاقه داری. وسطاش از من هم خواستی که نقاشی بکشم... و در آخر شد این... ...
18 مرداد 1393